سيد محمد كمره اى
172
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
حالا با من دشمن شدهاند . كيخسرو نامى مأمور عراق بود ، نوشت به من كه اجازه بده قدرى خريد شخصى گندم براى دوستانم بهقدر يكصد خروار بنمايم . فورا ظنين شدم و گشتاسب را فرستادم عراق و او را منفصل نمودم . اما آقاى اقتدار مىرود عراق ، بعد مىرود ملاير و لاينقطع تلگراف به دولت مىكند كه هزار و ششصد خروار گندم در ملاير حاضر است ، شتر به ملاير بفرستيد فورا حمل نمايند كه شترهاى خلج را براى عراق در خروارى يازده تومان طى كرده بوديم ، به هزار تدبير از عراق تا ملاير كنترات بستيم به شش تومان اضافه . شترها كه روانه ملاير مىشوند تلگراف مىكند شتر نفرستيد كه گندم را در نهاوند لرها بردهاند و مقدار هفتصد خروار بيشتر از ملاير بار نكرده و حال آنكه تلگراف كرده بود هزار و ششصد خروار . بعد كه مىآيد عراق ، شترها كه مىروند ، غير منظم به طهران مىآيند . من سؤال مىكنم از يكدسته شتردارها ، مىگويند كه ما براى اقتدار الدوله بار شخصى آورده بوديم . من دعوا كردم كه شما بايد براى دولت بياوريد . گفت در عراق ما اختيار نداريم ، هرچه محمد آقا نام ، آدم اقتدار ، ما را مجبور مىكند ما چاره نداريم . بعد تحقيق نمودم كه گندم را شما كجا خالى كرديد ؟ گفت براى رستم پارسى معروف به رستم امپراطور يا رستم عور . بعد من رفتم به وزير ماليه ، مشار الملك اطلاع دادم ، فورا به مصدق السلطنه رجوع ، او هم مفتش فرستاد دفتر رستم را فورا ملاحظه ، معلوم شد شصت و يك خروار و نود من براى او آوردهاند كه از قرار خروارى يكصد و بيست تومان فروخته . آقا ميرزا محمد خان و منتصر الممالك و آقا ميرزا ابراهيم خان و آقا موسى هم در اين گندمها كه نزد ارباب رستم آمده بود اسم داشتهاند . آقا موسى پسر خود نجمآبادى است اما منتصر الممالك و آقا ميرزا محمد خان و آقا ميرزا ابراهيم خان معلوم نيست چه اشخاصى هستند . بعد كه اين مطلب ، اين قسم كشف شد به هيئت وزراء اين خيانت معلوم شد يكى از وزراء گفت به خود اقتدار الدوله بايد نوشت كه تحقيق نمايد . من تعجب كردم كه اين خيانت در حقيقت از خود اقتدار است . محمد آقا و نجمآبادى نوكر شخص اقتدار هستند ، خاصه محمد آقا كه آدم شخصى او است ، به خرج نرفت ، بنده همچه فهميدم كه مخبر السلطنه بايد باشد . اتفاقا اين شترها كه به عراق مىرفتند و گندم نمىآوردند ، دولت تلگراف كرد كه چرا گندم نمىفرستى ؟ تلگرافا جواب داده بود